خرد ایرانی
آثار و اخبار استاد دکتر اصغر دادبه
چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393

عبدالعظیم پویا مدیر عامل بنیاد میبدی ضمن اعلام این خبر گفت: به منظور پاسداشت مقام علمی دانشوران بزرگ استان یزد تاکنون برنامه‌های فرهنگی متعددی توسط این بنیاد برای تجلیل از بزرگانی چون آذر یزدی، ایرج افشار و اسلامی ندوشن و... برگزار شده است و بنیاد میبدی اکنون برای تجلیل از بیش از نیم قرن تلاش علمی، فرهنگی استاد دکتر اصغر دادبه یزدی که در حال حاضر یکی از برجسته‌ترین دانشمندان عرصه فلسفه و کلام و ادبیات عرفانی است به کمک جمعی از اهالی فرهنگ و ادب استان یزد و با همیاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ۱۸ اسفند مراسم نکو‌داشتی را در یزد برگزار می کند.

این محقق و کار‌شناس تاریخ و میراث فرهنگی در معرفی دکتر دادبه گفت: استاد دکتر اصغر دادبه از پژوهشگران و متخصصان نامیِ کشور در زمینه‌های عرفان، فلسفه و کلام اسلامی است.وی در سال ۱۳۸۱ به سبب فعالیت‌های پژوهشی‌اش، به عنوان چهره برگزیده در دومین دوره همایش چهره‌های ماندگار انتخاب شد. وی از استادان پیشکسوت دانشگاه علامه طباطبایی است که در سال ۱۳۲۵در یزد متولد شد و تحصیلات خود را تا مقطع دبیرستان در زادگاه خود سپری کرد و سپس در دانشگاه تهران در نزد استادان بنامی چون شهید مطهری تحصیلات خود را تا مقطع دکترا در زمینه فلسفه و کلام اسلامی ادامه داد.

دکتر دادبه هم اکنون مدیر گروه ادبیات دایره المعارف بزرگ اسلامی است و بیش از ۴۰۰ مقاله پژوهشی را در دایره المعارف بزرگ اسلامی و دیگر دانشنامه‌ها به رشته تحریر در آورده است. او هم چنین از حافظ پژوهان نامی کشور به شمار می‌رود و مقالات ارزشمندی در زمینه حافظ پژوهی نگاشته است. از آثار تالیفی وی می‌توان به: کلیات فلسفه، فرهنگ اصطلاحات کلامی و مجموعه مقالات حافظ‌شناسی اشاره کرد.

پویا در ادامه افزود: در این راستا کتاب جشن نامه دکتر دادبه که با مقالات متعددی از نویسندگان و صاحبنظران صاحب نامی همچون؛ بهاءالدین خرمشاهی، دکتر شمیسا، و... تدوین شده توسط بنیاد میبدی منتشر و همراه با کتاب حافظ دکتر دادبه در این مراسم رونمایی می‌شود.

در همین زمینه و به منظور معرفی دکتر دادبه به جامعه فرهنگی استان، فیلم مستندی نیز با حضور استادان برجسته‌ای چون دکتر حداد عادل، دکتر اسلامی ندوشن، دکتر فتح ا... مجتبایی، کامران فانی و... توسط گروه پیشگامان کویر تهیه شده است که در این مراسم پخش خواهد شد. استاد عبد العظیم پویا حضور دانشوران بزرگی چون دکتر مهدی محقق رئیس انجمن مفاخر فرهنگی کشور و دکتر فتح ا... مجتبایی یکی از بزرگ ‌ترین دانشمندان عرضه تاریخ ادبیات عرفانی و بهاءالدین خرمشاهی، قرآن پژوه و حافظ‌شناس شهیر و دکتر محمد علی اسلامی ندوشن از نویسندگان نامدار کشور را در این مراسم مغتنم دانسته و از همه علاقه مندان حوزه فلسفه و کلام و عرفان و ادبیات فارسی خواست در این مراسم شرکت کنند.

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 21:41 |

چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393

ساخت مستند نکوداشت دکتر اصغر دادبه از چهره‌های ماندگار درعرصه ادبیات عرفانی و فلسفه اسلامی در شرکت پیشگامان آغاز شد. 

به گزارش روابط عمومی گروه تعاونی پیشگامان, تهیه و ساخت این مستند که توسط شرکت پیشگامان رسانه و آگهی زبده ( پرواز ) و به کارگردانی مسعود زارع مهرجردی, در حال انجام است, نگاهی اجمالی به زندگی و ابعاد مختلف شخصیت این استاد فرهیخته دارد.
در ساخت این مجموعه اساتید و بزرگانی چون دکتر حداد عادل ( رئیس فرهنگستان و ادب فارسی ), دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن ( نویسنده و مترجم معاصر ), دکتر سیدکاظم موسوی بجنوردی ( رئیس دائره المعارف بزرگ اسلامی ), دکتر فتح الله مجتبایی ( عضو پیوسته فرهنگستان و ادب فارسی ) و ... در خصوص شان علمی و شخصیتی دکتر دادبه به ایراد سخن می پردازند.
اصغر دادبه (متولد ۱۳۲۵ در یزد)، استاد فلسفه اسلامی و موسس و استاد دانشکده ادبیات عرفانی دانشگاه علامه طباطبایی و مدیر گروه ادبیات دائرةالمعارف بزرگ اسلامی همچنین مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی در دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال است. دکتر اصغر دادبه در سال ۱۳۸۱، در دومین همایش چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار درعرصه ادبیات عرفانی و فلسفه اسلامی معرفی شد.
او در خرداد سال ۱۳۴۴ پس از اخذ دیپلم، موفق به ادامه تحصیل در دانشگاه تهران در رشته الهیات ، گرایش حکمت و فلسفه اسلامی گردید. پس از دوره لیسانس، در شهریور همان سال یعنی ۱۳۴۸ به ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری همان رشته پرداخت و از پایان نامه دکترای خود در خرداد ۱۳۵۹ دفاع کرد.
او مؤلف حدود سیصد مقاله فلسفی، عرفانی، کلامی، ادبی در دائرةالمعارف‌ها، مجلات دانشگاهی و مجلات غیردانشگاهی است.

 

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 20:26 |

سه شنبه دوم اردیبهشت 1393

نشست علمی یادروز سعدی، به سنت هر ساله و با حضور سعدی پژوهان درمرکز اسناد و کتابخانه ملی استان فارس برگزار شد.

دکتر اصغر دادبه از سخنران این نشست به  نوآوری سعدی اشاره کرد و گفت: سعدي به نوعي ادب و حكمت را از آسمان فرو داده و در خانه دل ها جای داد كه كه اين نوآوري است. افراط و تفريط يا دو سويه بودن قصه عشق يا مجاز و حقيقت در سعدي نوآور و هميشه مانا است.

وی توضیح داد : مسئله شعر و عشق، يا در سوي مجاز حركت مي كرد يا در سوي حقيقت که در این بین چيزهايي هم گم مي شد ؛ يكسره دل بستن به عشق مجازي و توصيف هاي طبيعت گرانه كه در نوع خود ارجمند است يا يكسره بريدن از زندگي و دل به آسمان بستن، هر دو گسستگي در آنچه كه نياز انسان است را پديد مي آورد. سعدی اما پيوندی را برقرار كرد که نه از مجاز غافل ماند و نه از حقيقت. اين مرد بزرگ چنان از روزگار خود پيش است كه گاهي حتي از روزگار ما نيز پيش است.

وی به سنت ها در آثار سعدی پرداخت و ادامه داد: حرف هاي سعدي همه حرف هاي شگفت انگيز و بديعی است اما به قول ملاصدرا ، تكرارها موجب مي شود كه گاهي آنها را عادي بيانگاريم. از این بابت خيلی وقت ها معلوم نيست آنچه كه نو است خيلي بهتر از سنتي است. در واقع بسياري از سنت ها از هر مدرني نو،كاراتر و موثرتر و همچنین متناسب با محيطي است كه در آن زندگي مي كنيم.

وی تاکید کرد: در بنايي كه بخواهند آن را به زمين بزنند، ستون هاي اصلي آن را مي زنند اكنون نيز مي خواهند سعدي، فردوسي و ... را به بهانه كهنگي بزنند.

سعدی میانه رو است
 
این استاد دانشگاه به نگاه انسان دوستانه سعدی به انسان پرداخت و اضافه کرد: سعدی نگاه مودت آمیز به انسان دارد و اين مسئله چنان پيش مي رود و اين محبت به كل هستي سرايت پيدامي كند که به عشق عرفاني تبديل مي شود؛ به صورتی که در شعر در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم/ بدان اميد دهم جان تماشا می شود.

دادبه افزود: عشق سوزان نتيجه اشتياق است و اشتياق نتيجه هجران؛ وقتي هجران نباشد طبيعي است كه اشتياقي در كار نيست و آن عشق سوزان بايد جاي خود را به امري بدهد كه به درد زندگي عملي ميخورد. سعدي هم مي گويد بايد به تفاهم رسيد و آن سوزندگي ناشي از هجران ديگر نمي تواند وجود داشته باشد.

وی بیان کرد: اين همان نگاه با احساس است که سعدی همان نگاه عاشقانه و محبت آميز را به كل هستي دارد و در قصيده ها توصيه هايي كه به جباران تاريخ مي كند كه دست از ستمگيری برداريد.
 
این استاد ادبیات پایان داد: در نتيجه يكپارچگي در حركت عاشقانه سعدي مي بينيم كه انتزاعي و يك سويه نيست و فقط به زمين يا فقط به آسمان نمي چسبد؛ ميانه اين دو را مي بيند و يك زندگي مودت آميز در آرمان شهر بوستان تحقق پيدا مي كند.

  

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 23:54 |

سه شنبه نهم مهر 1392

به گزارش روابط عمومی مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری؛ عباس یکرنگی (مسئول پروژه های آموزشی مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری) در خصوص ثبت نام برای کلاس های حافظ شناسی و سایر کلاس هایی که در آینده نزدیک در حوزه هنری برگزار خواهد شد، گفت: قرار است دوره های مختلف آموزشی استادان برجسته ادبیات در این مرکز راه اندازی شود که از این کلاس ها می توان به دوره آموزش داستان نویسی و نقد داستان های مدرن دکتر حسین پاینده اشاره کرد که در حال حاضر با استقبال بسیاری روبرو بوده است که روزهای پنج شنبه در حال برگزاری است.

وی درادامه گفت: از دیگر کلاس هایی که ما در حال ثبت نام آن هستیم، کلاس های «حافظ شناسی» دکتر اصغر دادبه است که خوشبختانه با استقبال قابل توجهی روبرو شده است و ثبت نام در این کلاس ها نیز یک هفته تمدید شده است.

وی در ادامه گفت: کلاس های حافظ شناسی دکتر اصغر دادبه روزهای دوشنبه هر هفته برگزار خواهد شد و علاقه مندان برای حضور در این دوره ها می توانند تا هفتم مهرماه به روابط عمومی مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری مراجعه کنند.

وی در ادامه افزود: ‌اصغر دادبه در این کلاس‌ها علاوه بر ارایه یک نگاه جامع درباره عرفان حافظ، به رمزگشایی اشعار این شاعر خواهد پرداخت. همچنین در این کلاس‌ها پاره‌ای از مشکلات و سختی‌هایی که برای دستیابی به حقیقت اشعار حافظ برای اغلب مخاطبان به وجود می‌آید را مورد کنکاش و دقت قرارخواهد داد.

  علاقه‌مندان برای ثبت‌ نام و شرکت در این کلاس‌ها می‌توانند همه روزه به نشانی تهران؛ خیابان حافظ؛ تقاطع سمیه، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی؛ طبقه سوم، روابط عمومی مرکز آفرینشهای ادبی مراجعه و یا با شماره تلفن های: 84172318  و 84172304،5،6 یا تلفن همراه 30042060 0912 تماس حاصل کنند.

 

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 21:34 |

سه شنبه نهم مهر 1392

به مناسبت روز بزرگداشت حافظ، میزگرد حافظ شناسی با حضور دکتر اصغر دادبه، استاد بهاء الدین خرمشاهی و استاد علی موسوی گرمارودی، شنبه 20 مهر در تالار مهر حوزه هنری برگزار می شود.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری؛ در این نشست ادبی، علاوه بر شعر خوانی جمعی از شاعران مطرح كشور میزگردی با حضور بهاء الدین خرمشاهی، اصغر دادبه و علی موسوی گرمارودی با مباحث حافظ شناسی برگزار خواهد شد.

 علاقه مندان می توانند روز شنبه 20 مهر ماه از ساعت 30/15 به تالار مهر حوزه هنری واقع در خیابان سمیه -نرسیده به پل حافظ - مراجعه كنند.

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 21:27 |

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391

به گزارش روابط عمومی مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، کتاب حاضر زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی و به اهتمام دکتر اصغر دادبه تدوین شده است.


نویسندگان این اثر: آذرتاش آذرنوش، دومینیکو اینجنیتو، بهادر باقری، بخش هنر و معماری، علی بلوکباشی، علی بیات، احمد پاکتچی، بهاء‌الدین خرمشاهی، اصغر دادبه، طهمورث ساجدی، سید صادق سجادی، محمد حسن سمسار، نجمه شُبیری، اسماعیل شمس، سیروس شمیسا، صفر عبدالله، سعید کرمانی، مجدالدین کیوانی، فتح‌الله مجتبایی، عبدالله مسعودی آرانی، حسین میثمی، علی میرانصاری، حسین نکوروح و توفیق هاشم‌پور سجانی، هستند.


در کتاب آمده است:حافظ‌شناسان و حافظ‌پژوهان در باب حافظ و هنرها و اندیشه‌های او بسیار سخن گفته‌اند و بسیار سخن خواهند گفت که حافظ در یک نگاه، بزرگترین و در نگاهی دیگر، در شمار بزرگترین شاعران اندیشمند پارسی‌گوی ایران‌زمین محسوب می‌شود و دیوان او، که حاوی کمتر از پانصد غزل، سه قصیده و چند قطعه و... مثنوی و احتمالاً شماری رباعی است، هنرمندانه‌ترین بیانیۀ فرهنگ گرانسنگ ایران به‌شمار می‌آید. پیداست که سخن گفتن از چنین اثری و از چنین شخصیتی به سادگی به پایان نمی‌رسد. این کتاب حاصل تلاش 24 تن حافظ‌شناس و حافظ‌پژوه است که کوشیده‌اند تا با بکارگیری روشهای علمی در حوزۀ تحقیق و پژوهش و با تکیه کردن بر منابع اصیل و دستاوردهای حافظ‌شناسی در جهان، به معرفی حافظ از منظرهای مختلف، چنانکه خود شناخته‌اند به خوانندگان بشناسانند. داوری در باب کیفیت کار را به ناقدان منصف و حافظ‌شناسان بصیر وا می‌گذاریم و تنها یادآور می‌شویم که بنا به نقل برخی از متخصصان حافظ‌شناس تاکنون در زبان فارسی تحقیقی این‌سان همه‌جانبه و جامع در باب حافظ صورت نگرفته است.

 

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 18:36 |

جمعه یکم دی 1391
 
 
اصغر دادبه، استاد و پژوهشگر فلسفه و عرفان در نشست نقد و بررسی کتاب «دوستی» گفت: متون ادبی ما بیش از متون فلسفی‌مان حاوی مباحث فلسفی‌اند و از اسلامیت و ایرانیت بیشتری نیز نسبت به متون فلسفه برخوردارند.-
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست بررسی کتاب «دوستی، چند رویکرد به یک مفهوم» عصر دیروز 28 آذر در مرکز فرهنگی شهر کتاب با سخنرانی اصغر دادبه، استاد فلسفه و عرفان و حسین محمودی دیگر مدرس و پژوهشگر این حوزه برگزار شد.

دادبه با تمجید از مالک حسینی، نویسنده این اثر، گفت: این نویسنده از دو جهت کار ارزشمندي انجام داده است؛ نخست آن‌که به موضوع مهمی توجه کرده که هر روز در زندگی با آن مواجهیم و دوم این‌که کتاب را به اختصار نوشته، زیرا دریافت که امروز حرف حساب دو کلمه است و فراغت مردم به اندازه‌ای نیست که کتاب‌های قطور بخوانند.

وی با مهم دانستن مفهوم دوستی در متون ادبی فارسی گفت: سعدی ششصد و هفت بار واژه «دوست» را غیر از واژه رفیق و یار در غزلیاتش به کار برد. در غزلیات حافظ نیز این واژه 142 بار تکرار شده است که نشان‌دهنده مهم بودن مفهوم دوستی نزد سعدی است.

دادبه، کم‌آزاری را مفهوم محوری حکمت ایرانی اسلامی دانست و گفت: عده‌ای تصور می‌کنند که ما حکمت اصیل نداریم و همه را از یونانیان گرفته‌ایم در حالی که متون ادبی ما که مشحون مسایل حکمی‌اند نشان می‌دهند که کم‌آزاری محوری‌ترین بحث در حکمت ایرانی اسلامی است و به این مفهوم بسیار کم در متون فلسفی اشاره شده یا اصلا اشاره‌ای به آن نشده است.

وی تاکید کرد: بخش عمده مسایل فلسفی ما در متون ادبمان وجود دارد و اگر بخواهیم تحقیق جامعی را درباره این مباحث انجام دهیم نه تنها بی‌نیاز از این متون ادبی نخواهیم بود، بلکه نود درصد منابع ما همین متون خواهند بود. حکمت عملی ما بیشتر متاثر از «اخلاق ناصری» است بیشترین تاثیر را از یونانیت گرفته است. هرچند فلاسفه ما اندیشه یونانی را با مفاهیم اسلامی و ایرانی درآمیختند اما با وجود این متون ادبی ما اسلامیت و اصالت بیشتری دارند.

دادبه به جایگاه مفهوم دوستی در حکمت و فلسفه ایران اشاره کرد و گفت: دوستی در فلسفه و حکمت ما ذیل حکمت منزل یا سیاست مدن مطرح شده اما در هیچ یک از این حوزه‌ها بحث کاملی درباره آن وجود ندارد، در حالی که متون ادبی ما مشحون از مفهوم دوستی است، به گونه‌ای که یک فصل کامل از قابوسنامه به دوستی می‌پردازد.

وی افزود: در واقع ادبای ما به نوعی در برابر غربزدگی آن دوران که سیطره یونانیت بود واکنش نشان دادند، اما نه از سر بی‌خردی و بی‌دانشی نسبت به تفکر یونانی، بلکه این واکنش نوعی رویکرد ملی و حتی دینی داشت و از این جهت کار آنان اصالت دارد. آنان قصد نبرد با فکر یونانی را نداشتند بلکه می‌خواستند اندیشه‌ای ملی را طرح کنند.

دادبه تاکید کرد: ادبیات ما حتی به جزئیات دوستی مانند ضرورت آن، طبقه‌بندی دوستی، نحوه انتخاب دوست و افزودن به دوستان به حفظ دوستی‌های قدیمی نیز پرداخته است.

محمودی، سخنران بعدی نشست بود. وی در ابتدا نکاتی را درباره کتاب متذکر شد و گفت: مخاطبان این اثر متخصصان فلسفه‌اند، زیرا نویسنده مطالب مهم را به اختصار توضیح داده که فهم آن برای علاقه‌مند مبتدی به فلسفه دشوار است. همچنین بهتر بود نویسنده کتاب مانند کتاب قبلی‌اش یک جمع‌بندی را به پایان اثر اضافه می‌کرد.

وی افزود: این اثر با همه اختصاری که دارد موضوعاتی را به ذهن می‌آورد که می‌توانند دست‌مایه نگارش کتاب و مقاله قرار بگیرند. برای نمونه به چند مورد از موضوعات اشاره می‌کنم. بسیاری از فلاسفه کوشیدند به این سوال پاسخ دهند که آیا می‌توان بدون هیچ چشم‌داشت و منفعتی کسی را دوست داشت؟ از جمله این فلاسفه غزالی است که به اعتقاد وی هر چیز زیبا از  به اين دليل که زیباست دوست‌ داشتنی است.

محمودی افزود: مقایسه دوستی نزد آگوستین و غزالی نیز از دیگر موضوعاتی است که نویسنده این اثر به آن توجه کرده است. آگوستین دوستی را موهبت الهی می‌داند، اما غزالی با وجودی که یک متفکر اشعری است، دوستی را ذاتی و عقلی می‌داند. در واقع او در مبحث دوستی مانند یک معتزلی تمام عیار فکر می‌کند.

این محقق ادامه داد: شاعران و عارفان ما تنها به خدا یا معشوق زمینی در بحث دوستی نظر نداشته‌اند، بلکه دوست انسانی را نیز مد نظر داشته‌اند. از مولانا که مواردی مانند دادن هدیه بی‌بهانه به دوست، باز شدن نطق هنگام مواجهه با دوست و مکدر نکردن خاطر دوست هنگام ناراحتی را نشانه دوستی انسانی با یک فرد می‌داند.
 
ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 11:52 |

سه شنبه نهم آبان 1391

همایش بین المللی نکوداشت صباحی بیدگلی ۹ الی ۱۱ آبان در دانشگاه آزاد اسلامی کاشان برگزار می گردد. دبیر علمی این همایش استاد دکتر اصغر دادبه است و در طول همایش از دیوان صباحی بیدگلی به تصحیح دکتر اصغر دادبه و همکاری دکتر عبدالله مسعودی رونمایی می شود.

 

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 0:19 |

جمعه نوزدهم خرداد 1391

 گفت و گو از: فريبا دانشور

در شاهنامه، خرد و خردورزي منشاء تمام پيروزي ها، پيشرفت ها و نيکي هاست و در مقابل، شکست ها، پسرفت ها و غم ها حاصل نبود اين گوهر ارزشمند است. از اين روست که حکيم ابوالقاسم فردوسي در ديباچه و تمامي داستان هاي شاهنامه، خرد اين وديعه الهي را مي ستايد و بر خردورزي تاکيد مي ورزد. براي واکاوي مفهوم حکمت و خرد در شاهنامه و چرايي حکيم ناميده شدن فردوسي، به سراغ استادي فرهيخته در عرصه ادبيات، حکمت و فلسفه رفتيم تا با تلمذ در محضرشان از خردنامه فردوسي نصيبي بريم.

دکتر اصغر دادبه که در سال ۱۳۸۱ به عنوان چهره ماندگار در عرصه ادبيات عرفاني معرفي شد، دانش آموخته رشته فلسفه و حکمت اسلامي از دانشگاه تهران است. وي که با سابقه بيش از ۳۰ سال تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي در سال ۱۳۸۵ بازنشسته شد، هم اکنون عضو شوراي علمي و مديرگروه ادبيات فارسي دايرة المعارف بزرگ اسلامي و دانشنامه ايران و همچنين عضو هيئت علمي و مديرگروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال است. افزون برنگارش چند کتاب که منتشر شده يا آماده چاپ است، از ايشان بيش از ۳۰۰ مقاله در مجله ها، مجموعه ها و دايرة المعارف بزرگ اسلامي چاپ شده است.

چرا فردوسي بزرگ ترين حماسه سراي جهان را «حکيم» مي نامند؛ به بيان ديگر براساس چه شاخص هايي به فردوسي و شاعراني چون خيام، ناصرخسرو، نظامي و سنايي حکيم گفته اند؟

حکمت، تمام معاني فلسفه يا بخشي از معاني فلسفه را بيان مي کند. به تعبير اهل منطق: اولا، حکمت با فلسفه نسبت تساوي دارد و هر معنايي که از فلسفه برمي آيد از حکمت نيز برمي آيد: فلسفه عقلي- استدلالي، حکمت عقلي- استدلالي؛ فلسفه عرفاني و اشراقي؛ حکمت عرفاني و اشراقي؛ فلسفه اخلاقي و ايماني، حکمت اخلاقي و ايماني و... يعني که حکمت نيز چونان فلسفه داراي معناي عامي است که بر گونه هاي مختلف جهان بيني اطلاق مي گردد، چنان که في المثل کتاب «سير حکمت در اروپا»، نوشته مرحوم محمدعلي فروغي حاوي انواع جهان بيني ها و فلسفه هاست. اطلاق حکمت بر فلسفه ابن سينا چنان که در عنوان کتاب «حکمت بوعلي» تاليف علامه حائري مازندراني ديده مي شود، جلوه اي از معاني عام حکمت به شمارمي آيد، ثانيا، حکمت با فلسفه نسبت عموم و خصوص مطلق دارد، يعني هر حکمتي، فلسفه (نوعي فلسفه) نيز هست، اما تنها برخي از انواع فلسفه، حکمت محسوب مي شود و آن فلسفه هاي عرفاني و اشراقي و اخلاقي و ايماني است و فلسفه عقلي- استدلالي حکمت به شمار نمي آيد. حکيم نيز به تبع حکمت گاه با فيلسوف نسبت تساوي دارد و گاه نسبت عموم و خصوص مطلق.

و اما حکيم فردوسي و حکمت او: حکمتي که در شاهنامه از آن سخن مي رود، حکمت ملي ايران است و آن حکمت اشراقي است که فردوسي در آغاز شاهنامه و نيز جاي جاي اين اثر سترگ از آن سخن مي گويد. حکمت ملي ايران؛ حکمت اشراقي به لحاظ نظري و معرفت شناسي مبتني است بر شهود و به لحاظ عملي، حال و هواي اخلاقي دارد، زيرا دست يافتن به شهود اگر از يک سو مستلزم آموختن است از سوي ديگر مستلزم تزکيه باطن نيز هست و تزکيه باطن جز از طريق در پيش گرفتن شيوه هاي اخلاقي و عرفاني (که عرفان عملي خود نيز نوعي اخلاق است) ميسر نخواهد بود. تامل بر اين ابيات، منظر فکري و فلسفي حکيم فردوسي را روشن مي سازد و نشان مي دهد که او نه فقط زنده کننده زبان پارسي، اساطير ايراني و تاريخ ايران زمين که زنده کننده حکمت ملي ايران، يعني حکمت اشراقي نيز هست. بنابراين اولا، به همين سبب به فردوسي لقب حکيم داده اند که شاهنامه جلوه گاه حکمت نظري و عملي است؛ حکمت نظر و عملي ملي ايران (در ادامه سخن بدان مي پردازيم)؛ ثانيا، حکمت يعني جامعيت و حکيم، متفکري است که جامعيت دارد و از مجموعه دانش هاي روزگار خود (البته به نسبت هاي مختلف) آگاه است. مي توان با تامل در شاهنامه دانش هاي روزگار فردوسي را که ادامه و استمرار دانش هاي مردم ايران از روزگار باستان تا روزگار فردوسي است، استخراج کرد.

يک نکته مهم: معمولا در توجيه و تبيين اين پرسش که چرا برخي از شاعران را حکيم خوانده اند (حکيم فردوسي، حکيم نظامي، حکيم عنصري، حکيم سوزني و...) محققان بر «جامعيت» انگشت مي نهند، اما همواره جاي اين پرسش هست که چرا به شاعران بزرگي چون عطار، مولوي، سعدي و حافظ لقب حکيم نداده اند؟ به نظر مي رسد اين مسئله با فلسفه حاکم بر هر دوران ارتباط دارد. فلسفه حاکم بر دوران شاعران بزرگ عصر سبک خراساني يعني فردوسي و نظامي و عنصري و... فلسفه مشايي يا ارسطويي است. جامعيت بيشتر ميراث اين فلسفه است و لاجرم حکيم هم لقبي است که با اين فلسفه و حاکميت اين فلسفه در ارتباط است. (در سخنراني هاي شهر کتاب که در باب نظامي ايراد کرده ام نيز بدين معنا پرداخته ام) اين لقب را نه در عصر حاکميت سبک عراقي بر شعر فارسي مي بينيم نه در عصر حاکميت سبک هندي- اصفهاني، اما اين لقب به گونه اي رنگ پريده در دوران بازگشت ادبي- که تکرار سبک خراساني و نيز تکرار سبک عراقي است- به سبب حاکميت حال و هواي مربوط به سبک خراساني، تا حدي بازمي گردد و مثلا قاآني لقب حکيم مي گيرد: حکيم قاآني.

آيا مي‌توان در شاهنامه نظامي فلسفي (=حکمي) باز جست و فردوسي را فيلسوف (=حکيم) خواند؟

چنان که در پاسخ پرسش نخست اشاره کردم، حکيم در زبان فارسي، گاه معادل و مترادف با فيلسوف به کار رفته است با فلسفه نسبت تساوي يافته و گاه نسبت عموم و خصوص مطلق: «هر فيلسوفي حکيم است/ هر حکيمي فيلسوف نيست».

وجه دوم بيانگر اين معناست که حکمت، ناظر بر فلسفه هايي است که رنگ اخلاقي و ايماني و حال و هواي اشراقي دارند. گذشته از آن که شعر، چونان حکمت هاي اشراقي و اخلاقي و ايماني خاستگاهي عاطفي و احساسي دارد و با «دل» (در مفهوم عرفاني- فلسفي) در ارتباط است، شعر فارسي نيز از عهد رودکي تا عصر بهار و بعد از آن جلوه گاه مسائل و مباحثي است که با «دل» و «عشق» پيوند دارد، حتي اگر اين مسائل و اين مباحث همان مباحث فلسفي و حکمي باشد... به همين سبب و علت يا به همين اسباب و علل بر شاعران بزرگ، که جامع دانش هاي روزگار خويش بوده اند، لقب «حکيم» داده اند، نه لقب «فيلسوف». گذشته از اين معاني بيان مسائل فلسفي نظم و نظامي مي طلبد که با نظم و نظام حاکم بر شعر متفاوت است... با اين همه اساس کار حکيم نيز همانند فيلسوف تفکر و تامل درجهان هستي است و شاهنامه گواه اين تفکر و تأمل است. بنابراين اگر بر اصل «تفکر و تأمل» درنگ ورزيم و «نظم و نظام خاص» را ناديده گيريم و نسبت تساوي بين «فيلسوف» و «حکيم» را پيش چشم داشته باشيم، فردوسي را هم مي توان فيلسوف خواند، اما اگر بر سنت حکمت و ادب ايران زمين تاکيد ورزيم و به نسبت عموم وخصوص مطلق بين «فيلسوف» و «حکيم» وفادار مانيم بايد فردوسي را «حکيم» بناميم.

آيا مي توان براي فردوسي مکتبي قائل شد و في المثل چنانچه مکتب حافظ را «مکتب رندي» خوانده اند، مکتب فردوسي را «مکتب خردورزي» بخوانيم؟

بايد عرض کنم فلسفه فرزند عقل است و حکمت زاده خرد و من در جاي ديگر هم گفته ام و پيش از من هم ديگران نيز گفته اند که: شاهنامه کتاب خرد است؛ خردنامه است و بر اين اساس و از اين ديدگاه البته مي توان مکتب فردوسي را «مکتب خردورزي» يا «مکتب خردمندي» خواند که گفتيم حکمت، زاده خرد است و فردوسي ده ها بار و صدها بار از خرد سخن گفته و بر خردورزي تاکيد ورزيده است.

سده چهارم هجري قمري را عصر زرين فرهنگ اسلامي دانسته اند و فردوسي در چنين فضايي به سرودن شاهنامه پرداخت. اما اين دوره طلايي ديري نمي پايد و نبرد با خرد و خردمندي آغاز مي شود و با روي کار آمدن غزنويان شاهد اتفاقات تلخي هستيم که در منابع تاريخي به آن پرداخته شده است. با توجه به اين که فردوسي نيز از گزند اين دوره تلخ درامان نماند آيا مي توان تاکيد فردوسي بر خردورزي را ابزار نقد وي از شرايط روزگار تلقي کرد و آن را تعريضي به پادشاه بي خرد غزنوي دانست؟

بايد بگويم که البته اين امر نيز بر آن همه تاکيد کردن بر خرد موثر بوده است. فردوسي و فردوسي ها همواره در طول تاريخ پرفراز و نشيب ايران دريغاگوي خرد بوده اند و دلي پرخون داشته اند از بي خردي هاي حاکمان و پيروي مردم در کار بي خردي که: الناس علي دين ملوکهم!

لطفا در باب نظام حکمي- فلسفي برآمده از خرد در شاهنامه توضيح بدهيد.

اولا يادمان باشد که فردوسي پس از بيان توحيد که با بيت معروف:

به نام خداوند جان و خرد

کزين برتر انديشه برنگذرد

آغاز مي شود، به مباحثي مي پردازد که به لحاظي تبيين توحيد است و به لحاظ طرح مباحث معرفت شناسي بر بنياد حکمت ملي ايران؛ ثانيا، بي درنگ به «ستايش خرد» مي پردازد تا تلويحا نشان دهد که نخستين آفريده و نيز برترين آفريده خرد (عقل) است که: «اول ما خلق ا... العقل» و به تعبير خود او: «نخست آفرينش خرد را شناس» و بدين سان بر پايگاه خرد تاکيد ورزد و بگويد:

خرد بهتر از هرچه ايزد بداد

ستايش خرد را به از راه داد

خرد رهنماي و خرد دلگشاي

خرد دست گيرد به هر دو سراي

ازو شادماني و زويت غمي ست

و زويت فزوني و زويت کمي ست

... تا آخر که خواندني و تامل کردني است و در پرتو تامل، سخنان ارجمند و ديدگاه هاي حکمي- فلسفي از آن برآوردني که اين زمان بگذار تا وقت دگر...

و اما نظام حکمي- فلسفي که مي توان از برخي ابيات توحيديه شاهنامه برآورد؛ نظام معرفت شناسي ملي ايران:

ز نام و نشان و گمان برتر است

نگارنده بر شده پيکر است

به بينندگان آفريننده را

نبيني، مرنجان دو بيننده را

نيابد بدو نيز انديشه راه

که او برتر از نام و از جايگاه

سخن هر چه زين گوهران بگذرد

نيابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزيند همي

همان را گزيند که بيند همي

***

خرد را و جان را همي سنجد او

در انديشه سخته کي گنجد او

***

به هستيش بايد که خستو شوي

ز گفتار بيکار يکسو شوي

***

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پير برنا بود

بر اساس اين ابيات مي توان نظام معرفت شناسي فردوسي را، که همانا نظام معرفت شناسي در فرهنگ ايران است، بازسازي کرد. فردوسي در مقام سخن گوي راستين فرهنگ ايران سخناني گفت که قرب يک هزار سال بعد از زبان متفکري مي شنويم که به قول خودش در فلسفه، انقلاب کپرنيکي کرد، از زبان کانت و طومار دو هزار ساله تفکري را در هم پيچيد که اعلام مي داشت؛ عقل مي تواند به شناخت حقيقت برسد. سخن کانت به طور خلاصه اين است؛ عقل [عقل ارسطويي - يوناني] تنها مي تواند اموري را بشناسد که در زمان و مکان اند، يعني فنومنون ها [نمودها] را و چون نومنون ها [حقايق] فراتر از زمان و مکان اند، شناخت آن ها از سوي عقل ممکن نيست... حال در سخنان فردوسي تأمل کنيم؛ ديدن، اولا ديدن با چشم است و بيت فردوسي [به بينندگان آفريننده را...] همواره به عنوان بياني از نفي رويت خداوند، که مسئله اي است کلامي ذکر مي شود؛ مسئله اي که بنا به باور اهل عقل [معتزله] تحقق آن ناممکن و بر طبق اعتقاد اهل نقل [اشاعره] ممکن است؛ ثانيا ديدن، در بيت فردوسي، قائم مقام حس کردن يا احساس کردن است يعني دريافت يک چيز با يکي از حواس پنجگانه [يا هر چندگانه] ظاهري؛ ديدن، چشيدن، بوييدن، شنيدن و پسودن [لمس کردن] به گفته اهل بلاغت، ديدن، مجاز است به علاقه کليت و جزئيت؛ ذکر جزء [ديدن: يکي از حواس] و اراده کل [احساس با حواس ظاهري] آفريننده [خدا] هم، مشمول همين قاعده است؛ هر آن چه به حس در نيايد و نسبت به آن تجربه حسي صورت نگيرد، امري است فراتجربه که از آن به حقيقت يا بود تعبير مي شود و خدا حقيقت الحقايق است. فردوسي آفريننده [خدا] را به عنوان کل، ذکر کرد و جزء و به تعبير بهترين، جزءها [ديگر حقايق]را اراده کرده است. به بيان ديگر باز هم بر اساس ضرب المثل [چون که صد آمد نود هم پيش ماست] شناخت خدا به معني شناخت تمام حقايق عالم است. نتيجه آن که: فردوسي در اين بيت امکان شناخت حقايق يا نومنون ها را با حس [با حواس ظاهري] و از طريق تجربه حسي ناممکن اعلام کرده است.

در بيت سوم «انديشه» فکر است و تعقل که عملکرد عقل ارسطويي يا عقل استدلالگر است و «جايگاه» همان مکان است؛ انديشه به خدا راه ندارد، يعني نمي توان خدا را با تعقل و به وسيله عقل شناخت؛ چرا که او برتر از جايگاه است يعني در مکان نيست و لازمه شناخت عقل آن است که امر شناخته شده در مکان باشد. [همان سخني که هزار سال بعد از زبان کانت شنيديم] در بيت چهارم به سخن خود عموميت بخشيده است؛ گوهران، يعني عناصر و مواليد [جماد و نبات و حيوان] که از آميزش عناصر به بار مي آيند. «هر چه زين گوهران بگذرد» يعني امر فراتجربه و فراحس، همان نومنون ها که فارغ از زمان و مکان اند و لاجرم خرد [در اين جا به معني عقل ارسطويي يا عقل استدلالي است] بدان ها راه ندارد.

در بيت پنجم هم مي گويد؛ خرد [عقل] آن چيزي را برمي گزيند و به شناخت آن نايل مي آيد که پيش تر ديده شده يعني احساس شده است. بيت ششم هم تأکيدي بر مسئله عدم امکان شناخت خدا با عقل و انديشه است، خدايي که جان آدمي و خرد [عقل] او را آفريده و سنجيده است، يعني اندازه و ميزان توانايي آن ها را تعيين کرده است.

با اين حساب تکليف خداشناسي و رابطه انسان و خدا چه مي شود؟ اگر آفريدگان نتوانند آفريدگار خود را با عقل بشناسند پس چگونه مي توانند با خدا رابطه برقرار کنند؟

درست است تا اين جا انسان با يک بن بست روبه رو مي شود و با اين حکم منفي که «حقيقت ها و در رأس آن خدا را نه با تجربه حسي مي توان شناخت، نه با عقل».

اما اين بن بست شکستني است و راه هاي ديگري نيز غير از راه عقل محض به سوي حقيقت هست. راه هاي پيشنهاد شده و برگزيده در طول تاريخ اين راه هاست؛ راه ايمان، راه شهود، راه اخلاق و بداهت، اين راه ها، جمله، در اين اصل مشترک اند که تزکيه و تصفيه باطن و آراسته شدن به فضايل اخلاقي، مشکل گشاست و چون باطن تزکيه شود و فضايل جانشين رذايل گردد خرد خام، پخته مي شود و عقل، به توانايي ديگري دست مي يابد که در شناخت حقيقت، موثر واقع مي شود. کسي که در پرتو دانش و استدلال و آموختن فلسفه، به عقل بالفعل در حوزه دانش و فلسفه دست يافته است، در سايه اخلاق و تصفيه باطن، به پايگاهي مي رسد که حقيقت را با همه وجود درمي يابد و در نتيجه «مي پذيرد» و به تعبير فردوسي «خستو» يعني معترف و مقر مي شود. بگذاريد در اين موضوع هم با سخنان کانت پيش برويم تا بدانيم ارزش و اهميت سخن فردوسي، که همانا سخني جز اصول و ارزش هاي فرهنگي ايران نيست، تا چه پايه است...

کانت با نقد عقل و نفي توانايي عقل [عقل نظري: عقل استدلالي: عقل ارسطويي] در حقيقت شناسي، به عنوان يک مسيحي معتقد و مومن در برابر اين مشکل قرار گرفت که اگر حقيقت شناسي با عقل ممکن نيست، پس سه مسئله خدا، بقاي روح و رستاخيز و معاد که لازمه دينداري است، چه مي شود و چگونه بايد با اين سه مسئله برخورد کرد؟

کانت نيز همانند حکيم فردوسي از «خستو شدن و از گفتار بيکار يکسو شدن» يعني ترک استدلال کردن، سخن گفت. حکماي ايران زمين، در عصر اسلامي ايران، نفس [روح] آدمي را داراي دو نيروي نظري و عملي مي دانند و بر آن دو نام عقل نظري و عقل عملي مي نهند، عقل نظري را دريابنده حقايق و عقل عملي را، که عرفا بر آن نام «دل» يا «قلب» مي نهند، بازشناسنده نيک از بد و تعيين کننده تکليف اخلاقي مي شمرند. کانت نيز عقل را داراي دو جنبه مي داند؛ جنبه استدلالي که همان عقل نظري است و جنبه ايماني، که همان عقل عملي است. او در نقد خود از عقل نظري، بر خلاف نظر حکماي پيشين، توان اين عقل را محدود به دريافت ظواهر [نمودها: فنومنون ها] کرد و اثبات وجود خدا، بقاي روح و رستاخيز و معاد را فراتر از توان عقل نظري دانست و هر گونه سخن گفتن و استدلال کردن و برهان آوردن در اين مسائل را - به تعبير فردوسي - «گفتار بيکار» و بر طبق برخي نسخ شاهنامه «گفتار بيهوده» دانست که ره به جايي نمي برد و گوينده را گرفتار تناقض گويي مي سازد. اين مهم، پذيرش وجود خدا و بقاي نفس و لزوم معاد، به نظر کانت، به عهده عقل عملي است تا عقل عملي زمينه «پذيرش» يا «خستو شدن» به اين حقايق را فراهم آورد.

مبحث بسيار جالبي است؛ ممکن است در اين زمينه توضيح بيشتري دهيد؟

خلاصه سخنان کانت که جوهره آن را در سخنان حکيم فردوسي مي توان بازيافت، چنين است:

- عدالت يک حقيقت غيرقابل انکار است.

- در اين جهان عدالت چنان که بايد اجرا نمي شود.

- بنابراين جايي ديگر بايد (= رستاخيز يا معاد) تا عدالت اجرا شود و اجرا کننده اي بايد (= خداوند) تا عدالت را اجرا کند و چيزي بايد بماند تا عدالت در حق او اجرا شود (= بقاي روح).

و اين همان سخن فردوسي است؛ در داستان سياوش بيان شده است:

چپ و راست هر سو بتابم همي

سر و پاي گيتي نيابم همي

يکي بد کند نيک پيش آيدش

جهان، بنده و بخت، خويش آيدش

يکي جز به نيکي جهان نسپرد

همي از نژندي فرو پژمرد

حکما، از جمله فخرالدين رازي نيز بدين معنا پرداخته اند و از «لزوم اجراي عدالت» در جهان ديگر، به سبب بي عدالتي در اين جهان سخن ها گفته اند. رازي در کتاب البراهين مي گويد: «هر روز در دنيا نيکوکاري مي بينيم و بدکردار مي بينيم و مشاهده مي کنيم که نيکوکار بميرد، هيچ راحت نايافته، بلکه همه رنج ديده و بدکردار بميرد هيچ رنج نايافته، بلکه همه راحت ديده...» تا به اين نتيجه و بدين پذيرش برسد که اين امر از حکمت حکيم [خدا] به دور است و عالمي ديگر بايد تا عدالت اجرا شود... ملاحظه مي‌فرماييد که سخنان بلند فردوسي که سخن حافظ و ديگر بزرگان فرهنگ ايران زمين نيز هست و «خستو شدن به هستي حق» هم چنان زنده است و سده ها بعد از زبان متفکري چون کانت چگونه بيان مي‌شود؟ راستي را که زير اين آسمان کبود خيلي چيزها تازگي ندارد، تازگي اگر هست از آنِ لباس تازه اي است که به پيکر انديشه هاي کهن مي پوشانيم.

بايد در پوشاندن اين لباس توانايي و مهارت داشته باشيم تا دريابيم که انديشه هاي اصيل فرهنگي ايران، کهن ناشدني است [يک نکته بسيار مهم هم در اين جا هست که براي پرهيز از درازتر شدن کلام فعلا از آن مي گذرم و آن اين که «غوره نشده مويز نبايد شد» و دست يافتن به خرد عشق پس از کمال خرد عقل ميسر است و الا...]

 

* روزنامه خراسان، ويژه نامه بزرگداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي ، مورخ دوشنبه 1391/02/25

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 17:51 |

یکشنبه سوم اردیبهشت 1391

روی به محراب نهادن چه سود

دل به بخارا و بتان طراز

ایزد ما وسوسه عاشقی

از تو پذیرد نپذیرد نماز

 

استاد امروز اطلاع دادند که در کشور قزاقستان و در شهر طراز هستند. همان شهری که رودکی به بتان و زیبارویان آن دل داده بوده است. استاد دکتر دادبه روز جمعه در دانشگاه محمدحیدر شهر طراز سخنرانی داشته اند. موضوع سخنرانی ایشان نقشبندیه، جلوه اي از حكمت ايراني از منظر كتاب تاريخ رشيدي بوده است.

استاد دكتر دادبه فردا با جمعي از دانشجويان دانشگاه آبلاي خان در آلماتي ديدار و گفت و گو خواهند داشت.

 

ارسال شده توسط حسن اسدی در ساعت 23:15 |

درباره ما
این وبلاگ به منظور اطلاع رسانی در خصوص آثار استاد برجسته فلسفه و ادبیات و حافظ شناس بزرگ هم روزگار استاد دکتر اصغر دادبه ایجاد شده است.سعی خواهیم کرد تمامی نوشته ها ،سخنرانی ها و مصاحبه های ایشان را گزارش کنیم.این وبلاگ وبلاگ رسمی استاد دکتر دادبه نیست اما ایشان بر فعالیت های آن نظارت دارند.
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :